تا زندَه ای دِل بی کَسِن

خرید بک لینک
تنها شعری که از گوگوش همیشه دوست دارم گوش بدم همین «داغ یک عشق قدیمو اومدی تازه کردی»ه. خصوصا اونجاش که میگه: رفته بود هرچی که داشتیم دیگه از خاطر من، کهنه شد اسم قشنگت میون دفتر من.
زیبایی اقرار همزمان به فراموشی هر چه که بوده و قشنگی اسمِ کهنۀ معشوقش، ستودنیه.

برچسبها: ترانه های محبوب من

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۶ساعت 1:14 توسط صنم |
تا زندَه ای دِل بی کَسِن...

ما را در سایت تا زندَه ای دِل بی کَسِن دنبال می‌کنید

برچسب: قدر,سوم, نویسنده: بازدید: 34 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 23:16

امشب که شب قدر است و سرنوشت، چشمم خورد به این بی نظیر: «آورده خبر راوی»
این دف نوازی اول موسیقی ، تصویرِ تا ابد ذهنم برای هر خوشی و خوش خبری ست. انگار راوی دارد از افق محو به آبادی میرسد و چهرۀ لبخندزنانش با ریتم آهنگ مشخص تر میشود که «بعد یه عمری صبوری کنارم میاد»
برچسبها: ترانه های محبوب من
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۶ساعت 1:25 توسط صنم |
تا زندَه ای دِل بی کَسِن...

ما را در سایت تا زندَه ای دِل بی کَسِن دنبال می‌کنید

برچسب: قدرِ,قدر, نویسنده: بازدید: 24 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 23:16

مهرهٔ مهرش برچیدم؛ یعنی که دیگر نَرد محبت با او نباختم، مهر او را ترک گفتم.
برچسبها: متن
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 1:43 توسط صنم |
تا زندَه ای دِل بی کَسِن...

ما را در سایت تا زندَه ای دِل بی کَسِن دنبال می‌کنید

برچسب: گلستان, نویسنده: بازدید: 33 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 23:16

رادیو هم رفت تا در تسلسل بیهدف کارهای ناتمام من، طرح خاطره بزند. داشتم زیر فشار و اضطرابش قد میکشیدم و از این لجن مکرر روزمرگی رها میشدم. خودم را بزرگ میدیدم و نجات پیدا میکردم از خاطرههای حقارتبار.

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 1:21 توسط صنم |
تا زندَه ای دِل بی کَسِن...

ما را در سایت تا زندَه ای دِل بی کَسِن دنبال می‌کنید

برچسب: درگوشی, نویسنده: بازدید: 27 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 23:16

شبها بالشش برایش قصه میگفت، قصه هایی که او را جادو میکرد. تکه هایی از او در قصه ها جریان داشت و رودخانه را خروشان میکرد .
از سرگذشتش ترانه ای سروده ای بود که ورتر جوان از بازگفتن رنجهایش دهان بسته بود و گیر کرده بود در دوازدهم می.
کنار همۀ خیالات و پریانی که او را در آغوش گرفته بودند ،شعرها را زیر و رو کرد و دلش تنگ حقایق دوری شد که نداشتش.
سختا که آدمی ست بر احداث روزگار.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۶ساعت 2:30 توسط صنم |
تا زندَه ای دِل بی کَسِن...

ما را در سایت تا زندَه ای دِل بی کَسِن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 29 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 23:16

صفحه بندی